برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
یکی از راهای رسیدنشو میبینم، راهای دیگه خودشون باید باز بشن و این پولو واسم بسازن.
پس زودباشین خودتونو نشون بدین
40,000,000 T
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
درو که باز کردم دیدم چندتا از دوستام وسط سالن ماتشون برده و منو نگاه میکنن، منم اونارو مات و مبهوت نگاه میکردم... برنامه سپورایز کردن من بود که زود حونه رفته بودم.
یکی یکی بچه ها اومدن و شد تولد !!!
سروصدا و شلوغ کاری
جدا سنم رفته بالا! اون شب به نیت خواب رفتم خونه ، مریض بودم و خسته اما به زور خودمو سرپا نگه داشتم
برچسب: سوپرایز,
نویسنده: محمد محمدی
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
یه بسته دارم از عیدی هایی که طی سالها جمع کردم. از 50 تومنی تا 10 دلاری
وقتی نگاهشون میکردم اسم کسی که بهم داده بود رو دیدم، یادش بخیر. مادربزرگم.همه عیدی هاشو دارم..مرسی از خودم که خرجشون نکردم.
ارزش ریالی کمتر میشه، اما معنویش پا به بینهایت گذاشته.
دلیلی نداره کسی بیاد 10 تا اسکناس یجا عیدی بده، یدونش یادگاری میمونه واسه سالهای بعد.که یادآوری کنه زندگی ابدی نیست.
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی
صبح تا شب همش اعتراض داره و غر میزنه.به همه چیز گیر میده، همه چیز رو ظاهرا رو اعصابشه.میخواد همرو عوض کنه.حتی تو خوابم ول کن نیست و دعوا داره با خودش و زمین و زمان
مثل پیرمردای 90 ساله بازنشسته، تنها فرقش اینه هنوز 27 سالشه و اینجوری میکنه.
تمام موارد بالا نظر نزدیکانم در مورد من بود که دیگه طاقت همرو سر آوردم و یک صدا گفتن چقدر غر میزنم!!!
خبر ندارن این وبلاگو راه انداختم که از غرغرام کم کنم و بازگوش نکنم :D
راستی قالب جدید گذاشتم.چطوره؟
برچسب:
نویسنده: محمد محمدی