آخر خط
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
آدم از یک جایی به بعددیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،از آدم ها فاصله نمیگیرداز هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود.دیگر گریه نمیکندغصه نمی خورداز حرف کسی نمی رنجد.دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند.دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، ...
کار زیاد
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
یه چیزی هست من نمیتونم ازش درس بگیرم. قبول پروژه وقتی که سرم خیلی شلوغه یه مدتیه سرم بشدت شلوعه و انواع و اقسام مشغله سرم ریخته.این وسط یکی پیله کرد که فلان کارو واسه من انچام بده. هرچی میگم نمیرسم، بدقول میشم جلوت گوشش بدهکار نیستالان این پروژه و پروژه های دیگه دست دادن دست هم و آرامش زندگیمو گرفتن...
هدف ریالی
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
تا عید 40 میلیون تومن میخوام. یکی از راهای رسیدنشو میبینم، راهای دیگه خودشون باید باز بشن و این پولو واسم بسازن.پس زودباشین خودتونو نشون بدین 40,000,000 T
دوش آب سرد
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
سلام و سلام به میرا که برگشته و پستای منو میخونه !! خواننده های وبلاگ هیچ وقت فکر نکن فراموش میشن. امروز روزمو خوب شروع کرد، برنامه ها و کارهایی که باید انجام می دادم مشخص بود، انجام دادم و خوب بود.یکی از دوستامون که چند وقتیه مشکلات مالی داره اومد دفتر ، خوشحال بود میخندید، مشکلات در حال حل شدن بود...
روز تولد
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
بار دومه دارم می نویسم!! دیروز تولدم بود، یک تولد با شکوه در سکوت کامل خبری و رسانه ای برگذار شد.آسمون ابری، بارش باران، خاک و تگرگ !! سطج تعاملم با آدمای دیگه امروز در پایین ترین سطح بود. از حق نگذرم، تشکر کنم از اوناییکه هر 8 ساعت یبار تبریک گفتن و دلمو شاد کردن. شاد ! اینا به کنار، حدود 1 ساعت پی...
سوپرایز
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
غروب یکشنبه ساعت 6 بود که از شرکت زدم بیرون و یکم تو خیابون بودم و بعدش رفتم خونه. حدود 8 درو که باز کردم دیدم چندتا از دوستام وسط سالن ماتشون برده و منو نگاه میکنن، منم اونارو مات و مبهوت نگاه میکردم... برنامه سپورایز کردن من بود که زود حونه رفته بودم.یکی یکی بچه ها اومدن و شد تولد !!! سروصدا و شلو...
آخر 95
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
نزدیک 3 ماه میشد که با خانواده خیلی سرد رفتار میکردم.از دیدنشون خسته شده بودم هروز هروز و هروزاین همه سال، بی مهریایی که دیدم. صبرم تموم شده بود. کلافه عصبی ("کلافه" و "عصبی" بیشترین تکرار رو در وبلاگم دارن!) صبح یه سلام و شب برمیگشتم 15 مین شام میخوردم و تموم.نه حرفی نه رابطه ای راستش باعث بیشترش م...
عیدی
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
هیچوقت به اندازه امشب روی عیدی هایی که گرفته بودم فکر نکرده بودم. یه بسته دارم از عیدی هایی که طی سالها جمع کردم. از 50 تومنی تا 10 دلاریوقتی نگاهشون میکردم اسم کسی که بهم داده بود رو دیدم، یادش بخیر. مادربزرگم.همه عیدی هاشو دارم..مرسی از خودم که خرجشون نکردم. ارزش ریالی کمتر میشه، اما معنویش پا به ...
پاییز
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
سلام چند ماه گذشته اینقدر سرگرم کار بودم که کلی از کارای روزانه رو فراموش کردم.امروز تا ساعت 12 ظهر خوابیدم و گفتم گور بابای دنیا.بیدار شدم نشستم سریال آشنایی با مادر رو نگاه کردم! یکمی سرچ تو نت بزنم.وبلاگ بنویسیم.آهنگای فرانسوی محشری که دانلود کردم گوش کنم و شب برگردم خونه و لالا..... از وقتی وارد...
غر غرو
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:50
جدیدا خیلی غر میزنه، مغزمونو برده صبح تا شب همش اعتراض داره و غر میزنه.به همه چیز گیر میده، همه چیز رو ظاهرا رو اعصابشه.میخواد همرو عوض کنه.حتی تو خوابم ول کن نیست و دعوا داره با خودش و زمین و زمانمثل پیرمردای 90 ساله بازنشسته، تنها فرقش اینه هنوز 27 سالشه و اینجوری میکنه. تمام موارد بالا نظر نزدیکا...